مرگِ یک اسطوره…
18 مارچ 2011 2 دیدگاه
در نوشتهها
این روزها روزهای سختی رو میگذرونم ، خیلی امید داشتم وقتی آلبوم جدید ابی ، خواننده ای که همیشه دوستش داشتم ، بیرون بیاد با شنیدنش توان بگیرم و روحیه ، اما وقتی امشب برای بار اول آلبوم حس تنهایی ابی رو شنیدم همه امیدم به یاس تبدیل شد ، به نظر من این آلبوم نه فقط یک شکست کاری ، نه فقط یک افتضاح هنری ، که دقیقا به معنی مرگ یک اسطوره بود . من از امشب حس میکنم عمر هنری ابی عزیز تموم شده و هر چی از وجود این نعش باشکوه بمونه بیشتر باعث میشه که ابهتش بشکنه و اسطورهش به خاک بیوفته…
اصلا هم بحث من سر نوی ترانه ها یا صدای ابی نیست ، اون چیزی که من رو از آینده ابی ناامید میکنه اینه که این آلبوم از نظر سبک آهنگسازی مطلقا در حد یک اسطوره نبود که هیچ ، بیشتر به کارهای یک نوجوون شبیه بود که تازه کار با نرم افزارهای آهنگسازی رو یاد گرفته و از صداهای شلوغش لذت میبره…
همیشه این حس ابی که سعی میکرد با جوونها همکاری کنه و سبک جوون پسندی رو هم ارائه بده برام قابل احترام بود ، اما این آلبوم نشون داد ابی به جای اینکه بیاد پایین و دست جوونها رو بگیره و به آسمونها ببره ، برعکس خودش با یک سقوط آزاد به پایین اومده و با توجیه کار با جوونها با اونها مشغول خاک بازی شده …
تنها تراکی که به نظرم خوب بود توی این آلبوم ترک » یه روزی بود » که آهنگ و صدا و ترانه کاملا با هم مچ بودن ، در مورد آهنگ » عاشقانه » هیچ وقت شهرام آذر رو نمیبخشم به خاطر بلایی که بر سر ملودی ناب و بی نهایت قشنگ بابک بیات آورده و ابی هم باید بی رحماانه بگم با اجازه دادن به سوار شدن اون آهنگ شلوغ روی ملودی کسی که اوج هنرش شناخت سکوت توی آهنگسازی بود خیانت بزرگی به روح رفیق همیشگیش ، بابک بیات بزرگ کرده …از شوبرت هم که بیشتر از این آهنگهای شلوغ انتظار دیگه ای نمیرف از اول :-|
دو سه تا از آهنگها معمولی بودن ، مثل نوازش که ورژن آلبومیش با اجرای با گام پایینش به نظرم اصلا جالب نبود ، پلک هم معمولی بود و البته آهنگسازیش افتضاح بود – بغض و بارون هم نسبتا خوب بود ، اما شش تراک باقی مونده همگی به معنی واقعی کلمه ، مخصوصا از نظر آهنگسازی ، یک افتضاح مطلق بودن… و این یعنی یک شکست کامل برای یک آلبوم..
ابی همیشه برای من یک اسطوره بزرگ بود ، اسطوره ای که با انتخاب این سبک و استایل به بدنرین وجه ممکن به خاک افتاد…
به لالهی در خون خفته با اجرای کُره ای …
09 فوریه 2011 2 دیدگاه
در نوشتهها
» به لاله در خون خفته » از سرودهای معروف زمان انقلابه که توسط مجتبی میرزاده تصنیف شده ، فکر میکنم همه شماها با من همعقیده باشین که به قدری ملودی این آهنگ زیباست که هر کس با هر زبانی اون رو بشنوه مو به تنش راست میشه و شکوه اون رو حس میکنه .
این اجرایی رو که براتون میگذارم توسط گروه سرور ارتش کشور کره شمالی اجرا شده ، زیباست و دیدنی ، امیدوارم لذت ببرین ازش .
پ.ن.1 : زنده یاد مجتبی میرزاده آهنگساز و نوازندهی چیره دست ویولن ، همچنین سازندهی سرود » شهید مطهر » و موسیقی فیلمهایی چون : بنبست ، درامتداد شب ، گلها و گلوله ها و … و همچنین آهنگسازی و تکنوازی بسیاری دیگر آهنگها با صدای خوانندگانی چون: معین ، هایده ، گلپا و … بوده است .
پ.ن.2 : تشکر میکنم از دوست عزیزم میلاد به خاطر اینکه باعث شد این اثر جالب رو ببینم .
جماعتِ ترانه کُش…
09 فوریه 2011 4 دیدگاه
در نوشتهها
آلبوم جدید مهرداد آسمانی با ترانه هایی از ایرج جنتی عطایی رو شنیدم ، یک افتضاح به تمام معنی بود ، مطلقا ارزش دوباره شنیدن رو حتی نداشت به نظرم – در مورد هنر مهرداد که بحثی نیست لااقل به نظر من نه صدای خوبی داره نه هنر خاصی در آهنگسازی ، تعجب من از ترانه های بیروح و فقط متکی به واژه سازی های گنگ ایرج جنتی عطایی بود .
تنها نکتهی مثبت این آلبوم » ترانه هامو پس بده » بود ، اون هم به دلیل پیام خاصش ، هرچند متوجه نشدم که منظور ایرج دقیقا کدوم یکی از خواننده هایی هستن که ترانه هاشو خوندن توی این سالها – اما کلا ترانهی جالبی بود و البته اینکه صدای خود ایرج هم تزیینش کرده بود باعث میشه که آدم دوستش داشته باشه این ترانه رو…
همچنان منتظر آلبوم یادگاری سیاوش قمیشی و حس تنهایی ابی هستم ، امیدوارم اونها جبران کنن این روزهای بی ترانه رو….
کجا به خنده میرسیم؟
27 ژانویه 2011 2 دیدگاه
در نوشتهها
امروز ، بعد از مدتها ، لذت ناب شنیدنِ یک آلبوم تازه ، که هم ترانه های خوبی داشت، هم صدای زیبایی ترانه ها رو میخوند و هم موزیک زیبایی این پکیج رو کامل کرده بود رو حس کردم .
مانی رهنما به نظر من بعد از اون نسل طلاییه خواننده های دهه هفتاد تنها خواننده ایه که به معنی واقعی کلمه » فاخره «
هم صدای دلنشینی داره ، صدایی که اوج ها رو بسیار زیبا میخونه ، هم شعور استفاده از ترانه های خوب رو داره ، هم اساس و پایهی کارش رو از شاگردی کردن پیش بابک بیات یاد گرفته و از همه مهمتر شخصیت خیلی خوب و متینی داره .
آلبوم جدیدش به نامِ » کجا به خنده میرسیم ؟ » رو به همه توصیه میکنم ، آلبومی که با اینکه مانی توانایی زیادی در خوندن نتهای بالا داره اما توی این آلبوم استعداد زیباش در خوندن ترانه های آروم رو هم به همه ثابت کرده…
آلبومی که در عین اینکه بسیار یونیکه اما منو به یادِ فرهادِ بزرگ و پیانوش انداخت ، مانی رهنما لیاقتش رو داره که بزرگ باشه…
حس تنهایی
27 ژانویه 2011 نوشتن دیدگاه
در نوشتهها
به عادت دیرین ، پر از شوق و البته پر از اضطراب و نگرانی ، منتظر شنیدن آلبوم جدید ابی به نام » حس تنهایی » هستم .
حقیقت ماجرا اینه که ابی اونقدر ترانه های بینظیر و جاودان خلق کرده که من که همه عمرم رو عاشق شنیدن صداش بودم به خودم اجازهی انتقاد به سبک جدیدش رو ندم ، اما این هم باعث نمیشه که نگران نباشم و اظراب این رو نداشته باشم که نکنه این آلبوم هم ادامهی آلبومِ به اعتقاد من ناموفقِ حسرت پرواز باشه .
چیزی که تا حالا معلومه اینه که توی این آلبوم به جای یک ترانه سرا از چند ترانه سرای جوان هم کنار آثار ایرج جنتی عطایی استفاده شده – شادمهر عقیلی ، شوبرت آواکیان ، آندرانیک و شهرام آذرهم افرادی هستند که مطمئنا کارهایی توی این آلبوم جدید خواهند داشت .
امیدوارم حس تنهایی بر خلاف اسمش شیرین و باشکوه باشه …
پ.ن : آلبوم جدید سیاوش قمیشی هم همین روزها ارائه میشه ، که البته انصافا هیجان انگیز هست شنیدنش ، اما به خاطر گرایش جدید سیاوش به سبک ترنس بعید میدونم لااقل من رو ارضا کنه…
چشمات یه بهشته…
11 ژانویه 2011 ۱ دیدگاه
در نوشتهها
دوست خوبم حسین آفلاین زحمت کشیده و بسیار زیبا با سنتور آهنگ » مشکی رنگ عشقه » ی رضا صادقی رو بازسازی کرده – لطف کرد این آهنگو داد به من که روش ترانه بذارم و بخونم – خوب من صدام اصلا خوب نیست اما به خاطر ترانه و ملودی ای که گذاشتم روی این آهنگ زیبا به خودم افتخار میکنم و فکر میکنم ارزش زحمت کشیدن رو داشت . این آهنگو با صدای من از اینجا میتونین دانلود کنین.
البته حق بدین که به خاطر اینکه کار آماتور بوده امکان اجازه گرفتن از رضا صادقی عزیز و آهنگساز ترانهی مشکی رنگ عشقه رو نداشتیم در حالی که از نظر اخلاقی باید همینجا ارادتمونو بهشون اعلام کنیم و بهشون درود بفرستیم .
اسم ترانهی من هست : بهشت
چشمات یه بهشته – که توش پر میزنه پر از فرشته
چشمات یه بهشته – زده بارون و از شادی نوشته
بیا قلبمو از طلسم این غما رها کن
بیا با تلخیا بجنگ و این درها رو به شادی وا کن
با آتیش بازی و جادوی اون چشم سیاهت
شب و بشکن و از سیاهیا منو رها کن
دست سردمو آتیش بزن و به من نگا کن
یادته یه روزی با همدیگه از عشق نوشتیم
دیو بیرحم و پرنفرت اون شبها رو کشتیم
اما بازم یهو بی رحمیه دست زمونه
مثه سیل شد و طوفان شد و زد به آشیونه
تاریک شد و ما موندیم و ظلمت شبونه
چشمات یه بهشته – که توش پر میزنه پر از فرشته
چشمات یه بهشته – زده بارون و از شادی نوشته
هنوزم میتونیم با دستامون خونه بسازیم
یا که به مستی یک ترانه دل ببازیم
هنوزم میتونیم مثال روزای گذشته
شب تا به سحر شعله بشیم یکسره ما شیم
هنوزم میتونیم بشکنیم این قفل سکوتو
فریاد بزنیم داد بزنیم با هم صدا شیم
یا که تو همهمه ی وحشی و بی رحم دقایق
ساکت باشیم مجذوب یلحن دلربا شیم
چشمات یه بهشته – که توش پر میزنه پر از فرشته
چشمات یه بهشته – زده بارون و از شادی نوشته
ایرجِ ترانه…
06 ژانویه 2011 نوشتن دیدگاه
در نوشتهها
نوزدهم دی ماه سالروز تولد کسیه که هنر و ترانهی این مملکت خیلی خیلی خیلی مدیون ایشونه .
من هنوز که هنوزه موقع شنیدن ترانه هایی که ایرج جنتی عطایی نازنین خالقشون بودن بعضی وقتا متحیر میشم از قدرت و خلاقیتی که تونسته اینهمه واژه های ناب و ترانه های باشکوه و لطیف خلق کنه ، ترانه هایی که تا اعماق روح انسان نفوذ میکنه .
ایرج عزیز زادروزت مبارک .
سعی کردم یک مجموعهی کوچیک از دفتر قطور ترانه های ایرج رو به صورت سلکشن در بیارم و از بعضی ترانه هاش قسمت کوچیکی رو با هم تلفیق کنم . میتونین از اینجا دانلودش کنین و بیشتر از پیش ایمان بیارین به شکوه ایرجِ ترانهی نوین ایران…
ده درصد
05 ژانویه 2011 3 دیدگاه
در نوشتهها
همیشه وقتی میخوام ببینم کسی اصلا اهل ترانه هست یا نه یه تست ساده میگیرم ازش ، بهش میگم ادامهی این ترانه رو بگو :
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از….؟
نود درصد آدما جواب میدن » تو » همونجا باهاشون بای بای میکنم:دی ، فقط ده درصد هستن که میگن:
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از » خود » ، دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
اون ده درصدو خیلی دوست دارم….
آقای صدا
30 دسامبر 2010 نوشتن دیدگاه
در نوشتهها
شکوه صدای ابی وقتی که بدون موزیک میخونه تازه خودشو نشون میده… عاشقشم ، واقعا آقای صدا و تاج ترانه القابیه که برازندشه
امروز که محتاج توام جای تو خالیست ، فردا که میایی به سراغم نفسی نیست…
بابک بیاتِ بزرگ
26 دسامبر 2010 نوشتن دیدگاه
در نوشتهها
نمیدونم باید چند سال بگذره تا موسیقی این مملکت دوباره آهنگساز و ملودی آفرینی مثله بابک بیات بزرگ به خودش ببینه . کسی که میدونست سکوت توی آهنگسازی چقدر ارزش داره و چقدر زیبا و ناب استفاده میکرد از سازها در کنار سکوت…
پنجم آذر سالگرد فوتش بود و من با چشمهایی که تار بود از اشک ، یک سلکشن از کارهای بابک بیات تهیه کردم . امیدوارم شنیدنش براتون جالب باشه ، میتونید گلچین کارهای بابک بیات رو از اینجا دانلود کنید .
تو نیستی و صدای تو هوای خوب این خونست….
یک کشف لذت بخش…
25 دسامبر 2010 نوشتن دیدگاه
در نوشتهها
قبل از هر حرفی این دو تا فایل رو بگیرین و گوش کنین
اول این فایل زیر خاکی رو که داریوش با ریتم گرفتن روی میز ترانهی نماز یا همون نیاز شهیار قنبری رو تمرینی میخونه : از اینجا
خوب حالا این ترانهی همسفر از آلبوم دلشورهی خشایار اعتمادی رو بگیرین از اینجا
امشب این اجرای تمرینی داریوش اقبالی خیلی اتفاقی از طرف یک دوست عزیز رسید به دستم اما وقتی گوشش کردم فهمیدم که یک نکتهی خیلی خیلی مهم هست توی این فایل که بعد از پنج سال از فوت بابک بیات بزرگ میتونه زوایای پنهانی از کارهای بابک بزرگمون رو باز کنه برای همه کسایی که عاشق ترانهی نوین این مملکت هستن
اون نکتهی جالب اینه : با اینکه این فایل خیلی قدیمی و به طور حتم مربوط به پیش از انقلابه اما شاید بدونین که این اثر با نام همسفر توی آلبوم دلشوره که حدود سال 77 با صدای خشایار اعتمادی و آهنگسازی بابک بیات پخش شد ، قضیه وقتی جالب میشه که نام ترانه سرا در این آلبوم اکبر آزاد ذکر شده ، در حالی که میبینیم که این ترانه اصلا جدید نیست و قبل از انقلاب هم داریوش هیچ رابطه ای با اکبر آزاد نداشته که این ترانه رو از ایشون گرفته باشه احیانا
فقط و فقط یک چیز باقی میمونه : بابک بیات همونجوری که شایعه بود و زمان انتشار این آلبومها خیلی ها ( همونهایی که میخواستن بابک ممنوع الکار باشه و موسیقی بابک رو نمیپسندیدن ) به صورت تهمت به ظن خودشون همه جا بر علیه بابک بیات میگفتن ، این ترانه رو از دوست قدیمیش ایرج جنتی عطایی گرفته و با نام و هماهنگی با اکبر آزادِ عزیز که مجوز پخش میتونسته بگیره ، ساخته و با صدای خشایار اعتمادی پخش شده .
بله دوستیهای قدیمی رو با هیچ سیم خارداری نمیشه از هم جدا کرد – یاد بابک بیات بزرگ گرامی و قلم ایرج نازنین پر توان باد – انشالله…
راز…
20 دسامبر 2010 نوشتن دیدگاه
در ترانه های من
ترانه مال خودمه ، اسمش هم هست : راز…
=======
شرم مثه شب تو نگات …. بدنت زیر هرزه چشام
اسم تو توی لرز صدام …. تو میگی تو رو من نمیخوام
…………..
من…
تاریک – خسته – غمناک
تو…
روشن – وحشی – ناپاک….
……………..
تو میریو من تنهام – گرمی مستیت هنوز تو رگهام
من خسته تو ناپاک – میری و من موندم و هرم چشمات
میری و من موندم با زهر لبهات
میری و من موندم با راز غمهات
………….
تو زیر بارون – یه عروسک یه گلدون
میخری و میری اون ور خیابون
من تنهام – تنهـــــــا – تنها…
ترانه هامو پس بده…
20 دسامبر 2010 6 دیدگاه
در نوشتهها
احتمالا روزهای جنجالیای در انتظار دنیای ترانهست
ایرج جنتی عطایی این روزها آلبومی در دست تهیه داره با مهرداد آسمانی که توی این آلبون یک ترانه جنجالی وجود داره به نام : ترانه هامو پس بده و با این قطعه:
چرا ترانه هام به تو بال وپر،به من قفس بده
برهنه کن صداتو و ترانه هامو پس بده!
قاعدتا این یک پیام مشخص به یکی از این چهار نفر میتونه باشه : ابی ، داریوش ، بیژن و یا گوگوش
شاید روزهای آینده پرده از احساس ایرج و پیام این ترانهش به صورت ملموس تری برداره…

کوه یخ
20 دسامبر 2010 نوشتن دیدگاه
چیزی بیشتر از بیست سال میگذره از انتشار ترانه ای که لااقل برای من همیشه تکان دهنده و ناب بوده .
امروز و برای شروع این وبلاگ هیچ ترانه ای رو بهتر از کوه یخ ندیدم ، آهنگ نابی که محصول ترانهی استثنایی و ناب بیژن سمندر ، ملودی و ترانه سازی سیاوش قمیشی و صدای پرشکوه ابی نازنین هستش…
- بیژن سمندر هیچ وقت به ترانه سرایی به عنوان اولویت اول خودش نگاه نکرد ، اما در بین ترانه هایی که ازش منتشر شده به آثاری برمیخوریم که مثل یک تابلو توی ذهن خیلی از ما نقش جاوبدان بسته از جمله : گل یخ که با صدای چهار خواننده از جمله هایده اجرا شد ، همینطور مداد رنگی و کوه یخ که ابی اجرا کرد .
«کوه یخ» ترانهی غرور در عین ایمان به شکسته – داستان کوه پرغروریه که اسیر سرزمین یخهاست اما دلش توی سرزمینی سبز و دشتهایی پر گل پر میزنه / میدونه که تلاش برای رسیدن مساوی با مرگشه اما باز هم مغرورانه میتازه به شرایط یخ بسته و غمناک سرزمین یخی…
شاید دونستن این نکته هم جالب باشه که اگه با دقت به آهنگ گوش بدین صدای سیاوش قمیشی رو هم به همراه ابی میشنوید در بعضی از جاهای ترانه…
تو سرزمین یخها پر از سکوت غمناک
همیشه باد قطبی همیشه برف و کولاک
رو سردی لب من ملال غم نشسته
توفان وحشی شب کوه یخ و شکسته
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث می کنه آبم سراسر
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث می کنه آبم سراسر
نه جنگل سبز نه باغ گل ها
نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده
نه کلبه پیداست نه ختم جاده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
——————————————
خانه ای برای ترانه و آواز …
18 دسامبر 2010 نوشتن دیدگاه
در نوشتهها
سلام – این اولین باری نیست که وبلاگ دارم – حقیقتش اینه که سالها پیش ، شاید زمانی که هنوز خیلی از شمایی که میخونین این متنو هنوز اینترنت توی زندگیتون جایی نداشت وبلاگ داشتم توی بلاگر ، خیلی هم دوسش داشتم و حتی هنوز هم دارمش…
اما از حدود 6 سال پیش که کم کم شبکه های اجتماعی پاشون به نت باز شد عقیدم اینجوری شد که دیگه دوران وبلاگ تموم شده و الان عصر سوشال نتورکه… اما امروز تصمیم گرفتم دوباره یک وبلاگ درست کنم و اینبار فقط برای زمینه ای که خیلی دوستش دارم و یک کمی هم تدر موردش مطالعه داشتم…
اینجوری شد که اینجا رو راه انداختم که بشه : خانه ای برای ترانه و آواز…
امیدوارم همونقدر که برای من با اهمیته برای شمایی که اینجا باهاتون آشنا میشم هم جالب باشه…پس به امیدخدا و به نام خودش شروع میکنم
بسم الله الرحمن الرحیم













